پنجشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۳ - 23:42 - اردشیر آقایی -
یک عمر به آن صحنه ی زیبا گذراندم
انگار که بودی شب وتنها گذراندم
درخواب اگر آمده بودی تو نماندی ننشستی
امشب که گذشتند و به فردا گذراندم
یک بار دلت خواست بدانی که کجایم
یا اینکه بدانی که کجاها گذراندم
هرجا که به فکرم برسیدند سراغت
رفتم به همان گوشه ی دنیا گذراندم
ای کاش سفرازتومرا دور نمی کرد
می ماندم و یک عمر همانجاگذراندم
سوگند به آن کوچه که ازیاد نرفته
یک عمر به آن صحنه ی زیبا گذراندم
تنها غزلی هست که با اشک سرودم
انگار همش سایه ی خرما گذراندم
هرباردلم خواست تورا بازببینم
در ساحل چشمم لب دریا گذراندم