دراین دنیا که هرگوشه هزارن درد سر دارد
درودیوارآن ازما به این خوبی خبر دارد
شنیدم چوبه ی داری به سرداری چنین گفتند
هزاران مرگ را دیدم فقط عاشق جگر دارد
قفس بازاست وعاشق همچنان دربند دیدارند
ازاین شاخه به آن شاخه پریدن کی هنردارد
کسی که بی خبر یکشب خودش ازپنجره آمد
به صاحب خانه می گفتی چرا این خانه دردارد
هزاران گرگآسوده درون بیشه خوابیدند
ولی آرامش جنگل به این است شیر نر دارد
زبان سرخ شاید می کشد سررا به پای دار
دراین دنیا فقط سرمی شکند وقتی که سردارد