|
در دود
سیگار را از دست تو می کش........................م و تو می کشیییییییییییییییییییییییییییییییییی من را به سمت خاکستر ... نقدی بر این نوشته این قطعه که بخشی از یک شعر دراماتیک است در ابتدا> با تصویری از دردودودآغاز شده به گونه ای که دردو دود را ازهم مجزا نمی داند همچنین بیان می دارد که :سیگار را ازدست او می کشد که از طرفی استعاره و از سمتی کنایه و از سویی با پارادوکس معنایی سعی در ایجاد تصویر از دست کسی چیزی را کشیدن مجسم می کند که منع معنایی پیدا می کند دیگر سخن اینکه تصویر کشیده شدن را با کش دادن کلمه نشان داده واز سویی کشیدن و کوتاه کردن به سمت خاکستر را با نگاهی دیگر بیان می نماید در آخر عنوان خاکستر و کشیده شدن به سمت آن حاکی از ظاهر خاکستر سیگار از یک زاویه و از دیدگاهی دیگر به معنای تباهی و درماندگی می باشد و سخن آخر اینکه دنیای شعر و غزل دراماتیک دارای این چنین تصاویر و معانی عمیق در کوتاه ترین کلمات است
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 1:51  توسط اردشیر آقایی
|
استادتمام وقت خودرا سر پا
يك مردشكسته با دوتا پاسرپا هركاركه كردتا تودستش نرسيد مي كردفقط خدا خداها سر پا تو سرپا تا که ببینی ترک است
تصوير و تفسيردراماتيك اين شعر پارادوكس معنايي ايستادن تمام وقت و اشاره به افتاده نشدن در حالي كه وقت هرگز ساكن نمي ماند -پارادوكس معنايي و تصوير مردي شكسته در عين حال سر پا با داشتن هر دوپا كه بيشتر اشاره به مقاومت است.از طرفي تصوير مردي مقاوم نشان داده مي شود كه داراي روحيه شكسته شده اي مي باشد -كسي كه در حال تلاش و كوشش براي رسيدن مي باشد در حالي كه دستش به جايي نمي رسد - از طرفي سر پا مانده و درحال دعا و خدا خدا كنان مي باشد و از طرفي تصوير بلند شدن داد ش با خدا خداها كردن مجسم است در اين رباعي تصاوير زيادي مي باشد كه باعث مي شود هر كسي به زعم خويش شعر را تعبير كند و اينگونه است كه شعر دراماتيك مخاطب پذير مي شود چرا كه براي هركس يك برداشت متفاوت وجود دارد و در ديگر قالب ها بخصوص شعر امروز صراحت و نثر بودن اشعار اين خصوصيت را از شعر گرفته است
[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ] [ 2:30 بعد از ظهر ] [ وحیداور
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 11:27  توسط اردشیر آقایی
|
بامن تو از ۱تا۳ "هی "بشمار از سر
برگردد با اصرار بر تکرار از سر با تیک تاک ساعت مجهول دنیا خود را بزن هر بار بر دیوار از سر کبریت با آتش کمی عادت کمی راه خاموش و روشن کرده هی سیگار ازسر یک بار دیگر یک پیامک مثل هرروز همراه شاید بخواندزیرلب ناچار روزی یا اینکه ویرایش کندیک بار از سر من مانده ام با بی قراری های فردا وقتی که زنده می شوم انگاراز سر همراه با ساعت شمردم تا بمیرم این لحظه هارا بی تو با اصرار از سر داردغزل هم روبه پایان می رسد که آمد پیامک با خودت بشمار از سر 3-1-2یعنی که به هم خوردند بازی فردا همان ساعت همان دیدار از سر سوال وپاسخ در مورد یک نظر . متن بالای وبلاگت یعنی چه ؟ اردشیر جان بنیانگذار اولین وبلاگ غزل دراماتیک ؟؟؟؟ یا اینکه شما پدر غزل دراماتیک هستید ؟! من با گذاشتن پسوند به شعر چندان موافق نیستم و اینکه ادبیات امروز را کاری گروهی می دانم نه اینکه معتقد باشم کسی جریانی را به راه انداخته است . آیا تو جریانی در غزل امروز به راه انداخته ای ؟ اگر بی رودربایستی نظر مرا در مورد شعرت بخواهی ناچارم بگویم که این متن بیشتر از اینکه به شعر نزدیک باشد به نظم نزدیک شده است . کو اتفاق شاعرانه ؟؟ این شعرت را با آثار محمدسعید میرزایی در کتاب مرد بی مورد مقاسه کن . تنها یک روایت صرف است که در دهه ی هفتاد با نام غزل مدرن روی کار آمد و بعد کم کم تغییر کرد . وظیفه ی کارورزان غزل تنها رعایت قافیه و وزن و ردیف نیست بلکه ارجح تر از همه رسیدن به شاعرانی و کشف است که در این اثر چنین چیزی ندیدم . از لحاظ زبانی نیز بسیار ضعیف عمل کرده بودی . به نظرم بایستی نگرشت را به چیزی که می نویسی عوض کنی ... قربانت ...سلام یعنی خداحافظ
پاسخ همراه با احترام به دوست خوبم
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 8:29  توسط اردشیر آقایی
|
بیا مسافر من ساده از سفر برگرد
که هست جاده محراب پر خطر برگرد مگر نمیشنوی تو صدای دزدان را که گرد قافله هستند در گذر برگرد تمام کوچه مسجد شکاف شمشیر است بیا به اسم توای شاه از سفر برگرد اگر چه خواهش من را نمی دهی پاسخ بیا به خواهش غازی و قفل در برگرد چه کس نماز سحر را شکسته می خواند بیا نماز قضا کن و این سحر برگرد
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 9:28  توسط اردشیر آقایی
|
چقدر چشم به راهت شده ام بلکه بیایی ؟
مثل دیوانه شده "اینقده" پرسم که کجایی ؟ آخر ای دوست سفر "اینقده "در کام تو زیباست که تورا حیف شود دل نکنی زود نیایی ؟ا این صدامی شنوی هق هق قلبم شب جمعه ست چقدر صبر کنم ندبه بخوانم به هوایی به خدا عمر کفایت نکند این همه دوری استخوان های مراخرد کند بار جدایی "خب"اگر خانه ی ماقابلتان نیست به جایش ((این توانم که بیایم در کویت به گدایی ))
ما منتظریم بلکه فتوا بدهی فرمان به هوا زمین و دریا بدهی با هسته ی مردمی اتم می سازیم دستور اگربه فتح دنیا بدهی
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 8:0  توسط اردشیر آقایی
|
بي شك در دنياي متفاوت از هرچه بود/امروز به سمتي در حركت است كه يا تعالي است .يا زوال /وادبيات از اين دو قاعده مثتثني نيست غزل دراماتيك يك تغيير وساختار ويك سبك و سياق جديد نبوده اما يك بنيان براي ماندگاري اين شاهكار ادبي در ادبيات ايران است وقتي پدر شعر دراماتيك در فرانسه پديدار شد ادبيات ما از شعر حماسي و دراماتيك اقيانوسي سرشار بودو امروز هم هست اما هرگز با معرفي قالب ها وپراكنده گوي هاي ادبي اين سبك در ادبيات ما جا يگاه پيدا نكره است و لذا ضمن تغيير در بيان و زبان گذشته امروز بر آنيم كه اين ويژگي ادبي را در ادبيات بعنوان بنياني ماندگار معرفي نمائيم .با اين توصيف تازه سروده اي را همراه با تفسير جهت شناسايي شعر و غزل دراماتيك تقديم مي كنم تصاوير زنده و پوياي كلام را در اين رباعي به وضوح مي بينيم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 8:38  توسط اردشیر آقایی
|
ديشب كه به روي ماهتان ابر آمد صد بار فقط به چشممان قبر آمد اي ماه اگر برايتان مقدورست يك حوصله كن گمانمان صبر آمد ************ *********** برتخته ي سبز چون بهشتم آقا يك عمرتورا به خط زشتم آقا مانند لغات سخت املا اسمت در دفتر قلب خود نوشتم آقا
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:12  توسط اردشیر آقایی
|
یا صحبت عاشقانه دزدی زده است یا بر تن لخت خانه دزدی زده است آنقدر دلم فقیر و بی کس مانده انگار به آن شبانه دزدی زده است
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 11:24  توسط اردشیر آقایی
|
ای کاش شود مانند سابق بنویسی
ازدرد شکستن و دقایق بنویسی یک عمر پراز زخم وپرازسوگ نمردن ماندم که تودر مرگ شقایق بنویسی آنقدردلم زخم زبان خورد که عمریست من دوست ندارم كه حقایق بنویسی شهریست دلم مرده ولی سنگ مزاریست صیقل زده تا اینکه به عاشق بنویسی مردی به تاریخ وفا زیر همین سنگ ماندند که شاید تو موافق بنویسی یک عمر پیامک همه از جنس گذشته هرگز نشد از روی سلایق بنویسی صد بار غلط بود و غلط خوانده شدم دوست در متن ولی کاش تو صادق بنویسی این زنگ که تفریح تو بودندشکستند از بس که نشد مانند سابق بنویسی
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 9:0  توسط اردشیر آقایی
|
بيا تورا به خدا باز چاره اي باشيم
در اين سياهي امشب ستاره اي باشيم دلم گرفته نفس در سكوت تنهايي هواي آمدن نبض دوباره اي باشيم به قدر عاطفه سوگند حيف است كه ما شبيه سنگ شده سنگ خاره اي باشيم كمي براي شكستن فرصت داريم بيا كه مرهم دل پاره پاره اي باشيم كوير خاطره خشكيده است اين ايام بيا كه گريه ي ابر بهاره اي باشيم تمام حرف من اين است مي خواهم به زير پاي رفاقت كناره اي باشيم
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 10:44  توسط اردشیر آقایی
|
این عید فقط بهانه ای می باشد
فرقی نکند شبانه ای می باشد این عید دوباره در دلم می روئی گل کردن تو نشانه ای می باشد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 12:27  توسط اردشیر آقایی
|
تصوير قشنگ قلب بي كينه توست
هر نقش كه در درون آئينه توست اي كاش كه از دلت به من مي ماسيد آن(( گوهرقيمتي كه در سينه توست ))
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 12:2  توسط اردشیر آقایی
|
بي تو آري روزوشب من فكر مردن مي كنم
لحظه ها را با خودم صرف شمردن مي كنم سفره اي دارم پراز بغض است ودردي توامان جايتان خالي تعارف خود به خوردن مي كنم گاه گاهي مي روم تا مرزاحساس غريب مغز را اينگونه من گيج فشردن مي كنم جان ناقابل برايت روي دستم مانده است بي تو يعني روز وشب من فكر مردن مي كنم .... ********* مردي كه خودش شبيه آدم شده بود از بار گناه گردنش خم شده بود اي كاش شريك زن نمي شد هرگز تاجرم نكرده اش كمي كم شده بود
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 12:58  توسط اردشیر آقایی
|
يك كفش تمام وصله دارم اي پا
دنبال رسيدن به يارم اي پا آرام تر از هميشه پا برداريد تاطاقت اين سفر بيارم اي پا
من گريه ي سرد و ناگزيرم يك عمر ظلمي كه به چشم مي پذيرم يك عمر بستيد دهان كوچه را با مردم ازدست شما فقط بميرم يك عمر
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 10:43  توسط اردشیر آقایی
|
شاپرك دل نگران بارها من رفتم وتورا نديدم اما باز سرد تبسم نگاهت آشنا و باز بوي گل چراغ در خانه بودند
ومن تمام شهر را به تو فكر مي كردم وتونيامدي و من دل نگرانت شده ام كاش تو مي ماندي و من خوشحا ل از نرفتنت من تو را در خودم ديدم وشب تمام را مي آرميدم شعر از امير حسين 8 ساله سروده شده در ۲۳/۹/۹۰
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 9:20  توسط اردشیر آقایی
|
یک سیب وآدم که تو همساز نبودی
دربی به جهنم که در آغاز نبودی ای قفل گناهم همه اندیشه من هی پشت تو ماندم وتوهی باز نبودی محراب نمازم غزلم شعر ستایش با ماکه در آغاز چنین ناز نبودی شفاف بگویم قفسم بال تودارد هرچند که در ذهن توپرواز نبودی در کیش تو مانده چه کنم گفت رخم کاش هی دوروبرت این همه سرباز نبودی یک عمر به تکرار توبا خاطره ات سوخت انگار تواصلا که دراین فاز نبودی حالا که تواز خاطره ها جا زد ه ای باش دربی به جهنم که در آغاز نبودی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 13:10  توسط اردشیر آقایی
|
برطشت طلا گمان كه الماس گريست
آن روز كه دختري به احساس گريست وقتي به كوير آسمان مي باريد بر رود فرات تشنه عباس گريست
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 8:5  توسط اردشیر آقایی
|
اهای های کلاغان باغ کال بترسید منم شبیه مترسک تمام سال بترسید به چشم دانه گندم کسی به مزرعه دیگر نظر نکرده به خوردن از آن خیال بترسید شبیه من که شکستم وریختم از شاخه به مرگ مرده پاییز در زوال بترسید دگر چه فایده دارد که نوش دارو باشیم به زخم رستم دستان ونسل زال بترسید تمام حاصل هر باغ مزد زحمت زخمند واز مترسک حاضر وقیل و قال بترسید شبی مترسک ها زنده می شوند و ناراحت اهای نظر کرده بر دختران دال بترسید کمی هوای رسیدن به باغ آمده یعنی اهای های کلاغان باغ کال بترسید انواع ادبي
2- غنايي
غنا در لغت سرود ، نغمه و آواز خوش است كه با معني اروپايي آن (ليريك Lyric) يعني شعري كه با لير (ابزارموسيقي) خوانده مي شود تناسب دارد و اصطلاحاً به شعري گفته مي شود كه گزارشگر عواطف و احساسات شخصي شاعر باشد . در اين نوع شعر شاعر خويشتن خويش را موضوع قرار مي دهد و از احساسات شخصي از خشن ترين تا نرم ترين آن ها سخن به ميان مي آورد . نمونه ها : الف) تغزل : رودكي ، سعدي ، حافظ / ب) عرفان : سنايي ، عطار ، مولوي ، حافظ / پ) مناجات نامه : سنايي ، وحشي / ت) هجو ، هزل ، طنز: سوزني سمرقندي ، انواري ، عبيد زاكاني / ث) مرثيه : رودكي ، سعدي ، خاقاني ، محتشم / ج) حبسيه : مسعود سعد ، خاقاني ، فرخي يزدي / چ) شكواييه : رودكي ، ناصر خسرو ، خيام / ح) ساقي نامه : نظامي ، حافظ ، آرتيماني / خ) مديحه سرايي عنصري فرخي سيستاني ، منوچهري ، انوري / د) عاشقانه : عنصري ، اسعد گرگاني ، نظامي. 3- تعليمي 4- نمايشي (دراماتيك) انواع شعر نمايشي 5- روستايي (چوپاني) +نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385ساعت22:30توسط بهرامhttp://nvl.blogfa.com/post-5.aspx
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 11:23  توسط اردشیر آقایی
|
خواهم که شهید مثل شیران بشوم
افسانه ی نام نیک پیران بشوم تابوت وکفن به وقت مرگم ندهید تاخاک کمی زخاک ایران بشوم ******** چقدر مشق فقط کشک فقط آب نوشتیم سر خط نقطه کمی دار کمی تاب نوشتیم جرم با با به طنابی که درختش همه درد است باز با فاصله یک خط من و مهتاب نوشتیم از همان مرد سواری تک و تنها که بیایند زیر باران همه در تاب وبی تاب نوشتیم ترس از ترکه ی بیداد ستم بود که هرشب سر خط مشق به آن چشم پر از خواب نوشتیم زنگ انشا همه از دست بغل دستی خود بود مثل سارا دوسبد نان دوسبد آب نوشتیم سال ها بود که ما با سبد توی کتابی سیر نان برکه کشیدیم و ندانسته که مرداب نوشتیم بعد آن ساعت تاریخ معلم لغتی گفت جنگ نان بود که از آن دوورق ناب نوشتیم وغزل اشک یتیمی است که ازبر همه خواندیم عکس آن بر رخ مردم تهی از قاب نوشتیم سر هر سفره که هر بار نشستیم به امیدی طعم یک گونه غذا را ته بشقاب نوشتیم سر خط نقطه "همش مشق همش حرف همش هیچ " کاش می شد که کم از کشک ِوُ از آب نوشتیم
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 11:57  توسط اردشیر آقایی
|
من از امروز نمی ترسم
من از فردا که بارانی ست وسقف خانه خواهد ریخت نه از آورا نه از سرما فقط از اینکه در آوار تورا دیگر نخواهم دید می ........ تر ...... سم شعر :آقایی تعریف دراماتیک :«دراماتورژ» در دیدگاه برخی تئوریسینها، منتقد درون گروه است. فعالیت او در یك اجرای صحنهای قابل رویت است. حضور او در یك گروه و در كنار كارگردان ضروری است. كار او در كنار كارگردان قابل رویت و دریافت است . فعالیت او در همراهی با كارگردان است. دخالت او در فضای عمومی و اتمسفر نمایشنامه است. او حتی میتواند به صورت پیشنهاد در كار بازیگر هم دخالت كند، ولی حفظ معنای كلی درام را هرگز فراموش نمیكند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 8:46  توسط اردشیر آقایی
|
|
||||||||||||||||||||