بنیانگذار اولین وبلاگ در قالب شعرو غزل دراماتیک ایران *شعر ایست نرو....*
هنی تشنتمو وت لوک نزمه

دلم درس و وش یه کوک نزمه

مه کردم ایست قلبی ته پرستار

ولی دم ده نفس واشوک نزمه

============

منی حال خرواوم کس نه اینه

همه رنج و عزوم کس نه اینه

ده دردت دکتریاوقتی که رتی

همه کردن جووم کس نه اینه

===============

شنفتم دار و دسه جم کنی تو

دمینشومن منی هی کم کنی تو

مه خم قد ونمه ده بار دیریت

چنی زی ترقد من خم کنی تو

==================

ده وقتی رتیه روح و روونم

هوای ناتوونی من ده جوونم

ده بسکی بی وفایی ها ده دوسی

وتو حتی و خم هم بد گموونم

=========

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:12  توسط اردشیر آقایی   | 

بی تو .اما با تو می نویسم 

بی چتر

برای آسمان  تا اشک وبرای آمدن دیرم 

کمی از خستگی هایم کنار راه  پاشید

تورا آن لحظه که دیدم 

شکاف آسمان 

زیباست

دلم چون شیشه ها ریزان

وترسم

 دل به پای نازتو رفته

قدم بر چشم من بگذار 

هوا

تازه تاریک است

به رسم شاعر شیراز هواگل کرده است قلبم

هوای بوته با گلبرگ 

هوای

دیدنت هر بار  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ساعت 23:41  توسط اردشیر آقایی   | 

گرگ گرگ است اگرچه چوپان گوید

بینشان فرق تفاوت نکند راست و دروغ

وکلاغ از همان مغز مترسک نوشد

شهدی از نیش عسل

تب دریا همه از بارش بغض است

ومن خنده را رم دهم

تاکه به تازد به تن غصه ی تو

گرگ گرگ است اگر گرگ نشویم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:37  توسط اردشیر آقایی   | 

انتخابي فوتبال تيم هاي دانش آموزي يقينا گام بلندي است در راه توسعه وپيشرفت فوتبال پايه كشور كاري كه خيلي قبل مي بايست انجام مي شد .حال با تلاش مربيان و اساتيد فن بخصوص آقايان اخلاق مهدوي كيا و عليدوستي اين مهم در حال انجام است
+ نوشته شده در  شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 2:42  توسط اردشیر آقایی   | 

انتخابي فوتبال تيم هاي دانش آموزي يقينا گام بلندي است در راه توسعه وپيشرفت فوتبال پايه كشور كاري كه خيلي قبل مي بايست انجام مي شد .حال با تلاش مربيان و اساتيد فن بخصوص آقايان اخلاق مهدوي كيا و عليدوستي اين مهم در حال انجام است
+ نوشته شده در  شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 2:40  توسط اردشیر آقایی   | 

ریگ در کفش من است 

تک و تنها 

و در این ره که روم 

با خودم می برمش تا لب مرز

چون که این ریگ .همان تحفه ی من از وطن است 

تقدیم به آنهایی.که به ریگی از خاک ایران مفتخرند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ساعت 0:11  توسط اردشیر آقایی   | 

از دور شبیه آسمان آبی بود 

یه لحظه شاعرانه و نابی بود 

رفتم برسم به اوولی زود گذشت 

آن لحظه ی کم که مثل یک خوابی بود.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم دی ۱۳۹۳ساعت 20:54  توسط اردشیر آقایی   | 

بدان روزی خبر خواهند آورد

که با عشقت خدا داند رها مرد

خبر آید میان ان هیاهو

شبی او در گلایه با خدا مرد

برایت دائما هی ناله می کرد 

ولی در سجده ای حین دعا مرد

دعا می کرد تا باشی تو یارش 

نشد حاصل وا واز تو جدا مرد

وشاید از همان هایی که گویند 

کمی دلسوز می پرسی چرا؟مرد

در آن دم مردمانی با تو گویند

که او از طعنه هایت بی وفا مرد

وشاید آن زمان باشد که من خود 

بگویم بی وفا دیدی رها مرد!

تو آخر روی خوش بر او ندادی

که اوآخر به بزمی از جفا مرد

کنون بر سنگ قبرش پا بسائید

کا او در حسرت این خاک پا مرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ساعت 22:18  توسط اردشیر آقایی   | 

هاي. مترsexs ها به تو نمي آيد كه مترسك باشي آنقدر لخت و پليدي كه بايد مترسگ باشي
+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 0:52  توسط اردشیر آقایی   | 

هرروز با يك زخم مهمان مي شوم درد كمي نيست

اين زخم ها همزاد من هستند وحرف مبهمي نيست

گفتي كه با اين زخم ها هم مي شود سازش كنم

ما را قبول نوش دارو بعد فرصت ملزمي نيست

اينجاچراغ ره نماهروقت قرمز مي شودشب

دنيا توقف مي كندخيلي ومردن يك دمي نيست

هر روز مي ميريم وهرشب زنده مي گرديم آري

وقتي كه در جيب پدر در عصر سيمان درهمي نيست

اينجا به قدري كال مي ميردعروسك زير آوار

كه در نگاه ساكت دنيا به ابرو يك خمي نيست

اين حرفها نوزاد يك دردند ازنسلي غريب

از نسل ان صحبت كه يك دست است و هرگز درهمي نيست

درآسمان آبي لبخندهاجز ابر تاريك

از فقر قلك برفقيران هيچ سقف محكمي نيست

ديشب مترسگ .هاعروسك را به جرم هيچ كشتند

در باغ دعواها سررسمي كه رسم آدمي نيست

اينجاكبوتر رابراي خانه اش از لانه راندند

حالا تو هي دائم بگو اين درد ها درد كمي نيست

تقويم عاشق را كه خواندم پشت قرمز سبز ديدم

يعني كه مي آيد مسافرپس دگر جاي غمي نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد ۱۳۹۳ساعت 3:40  توسط اردشیر آقایی   | 

دلم ها ده هوست پر ميره

تشي هيسي كه حشك وتر ميره 

منم اوتش ده جون سينه سوختت

كه سرتا پا او پا تا سر ميره

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۳ساعت 4:17  توسط اردشیر آقایی   | 

چنوسوختم كه خاكستر نمن سيم

دو تيكه تيزبال وپرنمن سيم 

طنافم ون وداروها مي گرده

وقربونش سرم كه سر نمن سيم

 

@/@/@/

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۳ساعت 4:14  توسط اردشیر آقایی   | 

جنگ را گنج نوشتند كه مانوس شود

بال كركس زده در خون كه طاووس. شود

دردرا درد بخوانيم به. هر سمت كه هست

قبل از اني كه نمايان شده محسوس شود

در جهاني كه شود گرگ و, همان گرگ نوشت

بي جهت نيست كه گرگش / گرگ ناموس شود

حرف نان نان شد و نان حرمت ان در نمك است

هق هق و قهقهه كردندكه مايوس شود

اسمان. زخم زمين زخم خدا دور شودند

خواب درچشم فرورفته ،كه كابوس شود

فقر كبريت بماند پرسيمرغ نزن

تب خاكستر ما اتش ققنوس شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۳ساعت 11:56  توسط اردشیر آقایی   | 

 

هرشب به هوای دیدنت سر زده ام 

با سنگ سرم به قفل در در زده ام 

ای دوست ببین که در هوا خواهی تو 

دیوانه شده به سیم آخر زده ام 

شعر :آقایی از دفتر دراماتیک 

مارتین اسلین در تعریف درام و در پاسخ به این سوال که "درام چیست و مرز آن کدام است؟"، تعاریفی ارائه میدهد که طبق گفته ی خودش تعاریف دقیقی نیست و در نهایت می گوید که برای درام تعریف جامع و مانعی نمی توان ارائه داد.
اما یک نکته ی جالب که شاید به نظر ما بدیهی و روشن برسه، اما اسلین با وسواس و محافظه کاری زیاد عنوان می کنه اینه که "هر دو هنر سینما و تئاتر زیر بنای مشترکی دارند و آن درام است."
و در اثبات نظرش مثالهایی میاره که بگه:
"در جهان واقعی، درام نویسان هیچ گاه به چنین جدایی خشک و نرمش ناپذیری باور نداشته اند"(جدایی بین تئاتر و سینما) و " متنهای یکسانی با تغییرهایی کم یا زیاد در رسانه های دراماتیک به نمایش در می آید." و اما مثالهاش:
چاپلین، کیتون،سی.فیلدز و برادران مارکس از سالنهای موسیقی و نمایشهای وودویل سربرآوردند(یعنی از تئاتر مردم پسند) اورسن ولز از تئاتر پیشرو به سینما آمد. آرتو فیلمنامه نویسی بلند پرواز بود، ژان کوکتو نمایشنامه و باله می نوشت و نیز فیلمنامه نویس و کارگردان بود. لارنس الیویه کارش را از تئاتر آغاز کرد و بسیاری از بهترین بازیگران سینما اینگونه اند. ساموئل بکت نمایشنامه های تلویزیونی (و رادیویی) می نوشت. برتولد برشت فیلمنامه نویس هالیوود بود. هرولد پینتر یکی از بهترین فیلمنامه نویسان(و درام نویسان رادیو) است. اینگمار برگمان یکی از بهترین فیلمهایش، مهر هفتم، را بر پایه ی یک نمایشنامه ی رادیویی خودش ساخت. راینر ورنر فاسبیندر هم نویسنده و کارگردان نمایشنامه هایی در تئاتر پیشرو مونیخ بود و هم فیلمهای چند میلیون دلاری می ساخت."
امروزه‌‌ ‌دراماتورژ نقش مهم و کلیدی‌ای در یک گروه نمایشی به عهده دارد‌. اما تعریف دقیق و درست از جایگاه‌، وظیفه و نقش دراماتورژ به شکل دقیق و روشن مشخص نیست‌. در مقاله پیش رو تلاش شده تادر حد امکان به این مهم پرداخته و به شکلی شفاف همه جوانب کاری وی‌(‌دراماتورژ) را بیان کنیم‌.‌
صبا رادمان:
كاربرد، اهمیت و نقش‌«دراماتورژ» در تئاتر ایران نامشخص و گنگ و حتی ناشناخته است. به طوری که متأسفانه هنوز برای ما، مرز بین فعالیت‌كارگردان و دراماتورژ روشن نیست. پس بی‌دلیل نیست كه می‌بینیم در تئاتر ما‌«دراماتورژ» جایگاهی ندارد، در حالی كه در تئاتر امروز جهان دراماتورژ جایگاه ویژه خود را یافته است و تمامی گروه‌های مطرح، دراماتورژ را به عنوان عنصری مهم و اساسی در گروه خود می‌شناسند
اما دراماتورژ كیست؟ وظیفه او چیست؟ و در نهایت اصلاً واژه دراماتورژ چه معنایی دارد؟ 
دراماتورژ یعنی این كه:«من یك درام می‌نویسم‌.‌»
دکتر فرهاد ناظر زاده کرمانی در این باره می‌گوید‌:‌«‌اصطلاح‌"دراماتورجی" را می توان به "نمایشنامه کاری" و‌"نمایشنامه شناسی‌" برگرداند زیرا که او ممکن است نمایشنامه نویس باشد‌‌(‌گروه اول ) و هم نمایشنامه شناس ( گروه دوم ) و اغلب رویکرد نمایشنامه کار به تماشاگران‌"‌رویکردی ادبی‌" است‌
به گفته‌"فرهنگ زبان وبستر" دراماتورژی از واژه یونانی«دراماتوروگییا» به معنای درام‌نویس آمده است
نویسنده درام ـ كمدی یا تراژدی ـ را در آغاز و به معنی سنتی«دراماتورژ» می‌گفتند
«مارمونتل» می‌گوید
«شكسپیر مهم‌ترین نمونه‌ یك دراماتورژ است. كاركرد مدرن این واژه، امروز اشاره به یك مشاور ادبی و تئاتری دارد كه با یك گروه تئاتری كار می‌كند. با این مفهوم «لسینگ» اولین دراماتورژی است كه ما می‌شناسیم.» 
لسینگ در سال 1767 میلادی به عنوان دراماتورژ در«تئاتر ملی هامبورگ» مسئولیت جمع‌آوری نقد و بررسی و تئوری‌های تئاتری را به عهده می‌گیرد. او در همین سال كتابی تحت عنوان«دراماتورژی هامبورگ» می‌نویسد. این كتاب شامل یك مجموعه بحث انتقادی و استتیك درباره اندیشه‌های تئوریك در تئاتر است. اساساً اندیشه‌های مستتر در این كتاب از یك‌سو ریشه در سنت‌های تئوریك آلمان دارد و از سوی دیگر در تمامی كارهای عملی كه تا قبل از این تاریخ در ارتباط با میزانسن ـ هنوز مفهوم كارگردانی در تئاتر به مفهوم امروز نبوده است ـ وجود دارد ، تحت‌الشعاع قرار می دهد . واژه آلمانی این لقب«Dramitker» است كه معنایی متفاوت با همین واژه در زبان فرانسه به مفهوم كسی كه نمایشنامه را برای اجرا بر روی صحنه آماده می‌كند، دارد
در زبان فرانسه«Dramaturg» بیشتر معنای كارگردان را می‌رساند، در حالی كه در واژه آلمانی، منظور نمایشنامه‌نویس است؛ اگرچه ـ نوشتن و كارگردانی ـ گاه توسط یك شخص انجام می‌شود. برتولت برشت نمونه بارز آن در آلمان است
آلمانی‌ها از واژه «دراماتورژ» دو برداشت دارند
«الف: به كسی كه نویسنده درام است
ب: به كسی كه نقش محقق مرتبط با اثر نمایشی را دارد.» 
«دراماتورژ» در دیدگاه برخی تئوریسین‌ها، منتقد درون گروه است. فعالیت او در یك اجرای صحنه‌ای قابل رویت است. حضور او در یك گروه و در كنار كارگردان ضروری است. كار او در كنار كارگردان قابل رویت و دریافت است . فعالیت او در همراهی با كارگردان است. دخالت او در فضای عمومی و اتمسفر نمایشنامه است. او حتی می‌تواند به صورت پیشنهاد در كار بازیگر هم دخالت كند، ولی حفظ معنای كلی درام را هرگز فراموش نمی‌كند
البته همه در نقش«دراماتورژ» متفق‌القول نیستند. با این حال، كسی هم اهمیت نقش او را در كار نفی نمی‌كند. نقش او بین كارگردان و بازیگر، نقش ساده‌ای نیست و به سادگی نمی‌توان آن را هضم و درك كرد. هنگام شكل‌گیری نمایشنامه، فعالیت دراماتورژ از جهاتی با مسئولیت كارگردان، هم‌ارز است. به همین جهت گاه به غلط، او را برابر كارگردان می‌دانند، اما در نهایت هیچ‌كس نظر قاطع و دقیق و مشابه دیگران، در این باره نداده است و هیچ دو نظریه‌ای با یكدیگر تفاوت كامل ندارند
در این راستا، «دیكشنری بریتانیكا» در پاسخ به پرسش «دراماتورورگ» چیست؟ چنین بیان می‌كند: «هنر یافتن تركیب نمایشی» یا «نمایش تماشاخانه‌‌ای» 
«براساس این مفهوم، واژه انگلیسی«دراماتور‌گی»، و واژه فرانسوی«دراماتورژی»، هر دو از واژه آلمانی«دراماتور‌گی» استخراج شده‌اند. این واژه آلمانی [اولین بار] توسط«دراماتیست» و منتقد آلمانی«گتهلدلسینگ» در یك مجموعه مقاله مهم با عنوان«دراماتورژی هامبورگی»كه از سال 1767 تا 1769 منتشر شد، استفاده گردید
این واژه، در اصل از ریشه یونانی«دراماتوروگیا» به معنی یك«تركیب نمایشی» یا«كنش نمایشی» استخراج شده است». 

منبع 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 8:19  توسط اردشیر آقایی   | 

باورم نیست که تو هم نفس من باشی 

یا که اصلا تو یکی ،هم قفس من باشی 

مانده ،سر در گم دنیا که چرا بعد خدا 

تو یکی این همه باید که ،کس من باشی 

آسمان زخم زمین زخم دلم زخمی تر 

کاش می شد که تو در دسترس من باشی 

عمر گل اندک ودربین همه من خارم 

شرم دارم که گلم در هوس من باشی 

تب آلوده دنیا به خطا لبریزند 

وقت آن شد که تو در ،تیر رس من باشی 

در دلم روز قیامت شده برپا به خودت 

منتظر مانده که تو ،بازرس من باشی 

بیت آخر غزلم قافیه کم داشت نوشت

باورم نیست گلم هم نفس من باشی 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 14:56  توسط اردشیر آقایی   | 

تن نیکوی بهار 

من شنیدم همه گفتند تو هم مثل منی 

هم ره هانت همه رفتند تو هم مثل منی 

آسمان زخم زمین عین خدا دور شدند 

غنچه ها یت نشکفتند تو هم مثل منی 

هر ستونی که به آن تکیه نمودیم شکست 

بار غم وقته" بی افتندتوهم مثل منی 

زیر آوار نبودن که گرفتار شدیم 

داد مارا نشنفتند "توهم مثل منی 

حالیا ای گل زیبا.تن نیکوی بهار

بیت آخربه تو گفتند تو هم مثل منی

 

@@@@@@@@@@@@@@

شاعر شده بود واردل ما می گفت 

قلبی که خودش شکسته بی تا می گفت

گویند که راز دل نکن فاش ولی 

عاشق نشنید و ،راز و هر جا می گفت 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 14:59  توسط اردشیر آقایی   | 

به کجا می رود آدم 

من که از این صف نانوا به خدا حوصله ام رفت 

چقدر تنگ و دراز ست و من از پشت همین صف از سمی میشنوم شیهه اسب 

پشت گودال محبت قبر آدم شده است 

د و سه روزیست جهان گم شده است 

نه کسی در پس ماست 

نه کسی در غم ماست و

و کسی نیست بگویند به ما 

"خانه دوست کجاست "

تا بگویم به او به همانجا که توخواهی 

به همانجا که حضور لحظه گی هست سیب زندگی همین است 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 8:6  توسط اردشیر آقایی   | 

برطشت طلا گمان که الماس گریست 

آن روز که دختری به احساس گریست 

وقتی به کویر آسمان می بارید

بر رود فرات تشنه عباس گریست

************

بودا آتش به نام عباس کند 

موسی واحد به پیش او پاس کند 

وقتی که قرار مرده ای زنده شود 

عیسی طلب کمک زعباس کند 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 13:10  توسط اردشیر آقایی   | 

چوپان دروغ گوتوهم راست بگو

حالا که جهان به کام "گرگاست" بگو

در بود و نبود میش ها فرقی نیست

هرچه دل تنگتان که می خواست بگو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:7  توسط اردشیر آقایی   | 

در دود

سیگار را از دست تو می کش........................م

و تو

می کشیییییییییییییییییییییییییییییییییی من را

 به سمت خاکستر ...

نقدی بر این نوشته

این قطعه که بخشی از یک شعر دراماتیک است

در ابتدا> با تصویری از دردودودآغاز شده به گونه ای که دردو دود را ازهم مجزا نمی داند  

همچنین بیان می دارد که :سیگار را ازدست او می کشد که از طرفی استعاره و از سمتی کنایه و از سویی با پارادوکس معنایی سعی در ایجاد تصویر از دست کسی چیزی را کشیدن مجسم می کند که منع معنایی پیدا می کند

دیگر سخن اینکه تصویر کشیده شدن را با کش دادن کلمه نشان داده واز سویی کشیدن و کوتاه کردن به سمت خاکستر را با نگاهی دیگر بیان می نماید

در آخر عنوان خاکستر و کشیده شدن به سمت آن حاکی از ظاهر خاکستر سیگار از یک زاویه و از دیدگاهی دیگر به معنای تباهی و درماندگی می باشد

و سخن آخر اینکه دنیای شعر و غزل دراماتیک دارای این چنین تصاویر و معانی عمیق در کوتاه ترین کلمات است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۲ساعت 1:51  توسط اردشیر آقایی   |